دق میکنم وقتی مردم دارن زر مفت میزنن و من با حالت تهوع درونیم لبخند میزنم بهشون. دقّم میگیره که چرا حتی زر مفت زدنمم نمیاد و ساکت میمونم. انگار اصلن زبان حرف زدنمون فرق داره.هیچی از حرفاشون نمیفهمم.کاش زر مفتمو میزدم و سر ساعت یازده میخوابیدم. الان دلم میخواد بخوابم و ببینم دارم در حال قیمه خوردن فیلم هندی شاد میبینم.یا این.یا بمیرم فردا با کالبد یه گربه ی نیمه چاق بدنیا بیام.
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی