خرید بک لینک

271

امروز که به تک تک جاهایی که تو بوستان نشسته بودیم و حرف زده بودیم و سیگار کشیده بودیم نگاه میکردم حسش کردم. همینجوری که سرما تا ته تا دسته میرفت تو تک تک سلولام حسش کردم. حضورش ن. وجودشو. چقد الکی دنبال پوینتش بودم. پوینتش خودشه. فیلینگ اینفینیتی که موقع نگریستنشه. یک نوعی از احساس خوشبختی که نسبی نیست. خوشبختی مطلق. بالذات. مثل یه نور که یهو تو تاریکی ظاهر بشه و بفهمی چقدر همه چی میتونه متفاوت و زنده و باوجود باشه. حتی اگه اون نور ناپدید بشه، روشنایی و چیزایی که دیدی رو فراموش نمیکنی. تو تاریکی خودت با اون دنیای متفاوت زندگی میکنی. با دنیای با وجودش.

+دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۶


برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 23:35

صفحه بندی