نمیدونم..شایدم پوچی محض بتونه دست ادمو بگیره و از گنداب زندگیش نجاتش بده
شایدم باید غرق شی و بری پایین و برسی ب جایی ک هیچکس باهات نمیاد
شاید اونجا بفهمم قرار نیست من مثل بقیه و بقیه شبیه هم باشن..این مرحله از زندگی ک فقط پوچی و نداشتن و توهم لحظه های شیرین تو خیاله..کجای این غرق شدنه؟ چند ماه یا سال دیگه قراره این روزای بد لبخند تلخی بشن ک از سر رضایته..؟
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی