2 اینقد این روزا عصبی و پرخاشگر شدم ک امروز بخاطر ی صابون قشقرق راه انداختمو کلی دادو هوار کردم بعدم نشستم برا همه بدبختیای داشته و نداشتم زار زدم.یادم نیست اخرین باری که گریه کردم دقیقا کی بود..؟
3 محیط بیمارستان یجوریه ک همیشه ب ادم یاداوری میکنه چقد ضعیف و فانی تر از چیزیه ک فکرشو بکنه و اگ یکی دو نفرم نداشته باشه ک دور و برش باشن واقعن از مریضیش نمیره از تنهایی و بی کسی میمیره.
4 ب ماشین کناری پشت چراغ قرمز با لبخند گفتم سلام خوب هستین؟ حالا چهل و پنج مین تمام تو خیابونا چرخیدم تا گمم کردن .. یبار دیگم یکی دیگرو اشتباه گرفتم ک تا در خونه هم اومد.. ینی میخام بگم دیگه حتا یذره هم حواسم نیست دارم چکار میکنم و همه رو با هم اشتباه میگیرم..تازگیا تو ایینه با خودم حرفم میزنم..کاش میشد یکاری کنم زودتر..دارم دیوونه واقعی میشم.
5چقد دلم میخواسته از بچگی یچیزایی رو حرفه ای یاد بگیرم و هیچوقت نرفتم دنبالش..دلم میخواست تا وقتی ک همه اینارو انجام نمیدادم دنیا وایمیستاد! دیگه دارم برا رویاهای بچگیام پیر میشم.