روزی دوساعت پوزه بند جهت کمتر زر زر کردن،تا قبلش خیلیم زور زدم ک اینطوری نشه
دهن بند زدیم بی حرفی تمرین کردیم بیشتر فکر کردیم ب خودمون ب حرفامون،تمرین بیشتر گوش دادن .ب قلبمون ب صدای دلو رودمون.. همش با ی سیگنال معکوس از هم پاشید،تا دهن باز کردم حرف عادی بزنم رشته کردم تپید تو داد و بیداد،ازونا چشو ابرو از من هوار هوار ک بابا منم حرفم میاد
همش حرفه،فقط یکم صدام بلنده،ویروس تو گلومه، اداشو ک درنمیارم.. یکی اینجاس حبیب..اون گفت میبینه باور کردم میبینه..
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی