برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
I wonder why people talk more than act... I'm really baffled when somebody I like them, behave strangely like a stone... I have to be the happiest one due to be such a kind lovely person who is interested in studying more an seek the knowledge... I'm sure that I have God always companies me even in gloomy days.. I don't feel lonely because I have him.. somebody who created me artistically... thank God
22.6.97
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
268
ولی من هنوز برام پاییز نشده. فقط اون دو روز ابری و بارونی کمی حس کردم پاییز درست و درمونو. دیگه همش هوای فردا بستگی داشته کی کجا باشه. کاش انقد بارون میومد که از رطوبت روم خزه سبز میشد.
+پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶ |
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
250
زندگی در مجموع از توازن تلخی و شیرینی برخورداره. اگه از بالا بهش نگاه کنی. از بیرون. نه ازونجا ک تو تاریکی دم صپ نشستی. چیزی هم که باعث میشه اینجور به نظر نیاد همزمانی تلخی هاس. انگار این یه قانونه. در ازای چنتا ای، یه بی وجود داره. بی هم دلخوشی ایه ک همیشه دیره. فقط هست که معادله بهم نخوره.
+یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
سر درد. خواب و مچاله شدن تو پتو. بی هدفی. راه رفتن دایره وار دور خودم تو اتاق. بی حرفی. خفگی. احساس سرما و یخ زدگی خون تو رگام.
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
تو زندگی بیشترین حسرتی که دارم خاموش کردن سیگاراییه ک تا نصفه کشیدم. از ترس اینکه کسی ببینه. بیشتر از حرفایی که نزدم و کارایی که نکردم و فرصتهای از دست رفته.
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی
من باید باغِبون میشدم. نوعی از باغبونی که گل و گیاه هایی که دوست داشتم پرورش میدادم و جنبه مادی نمیداشت و درواقع از سر شکم سیری بود. کار که جنبه برنامه ریزی و اجبار پیدا میکنه یجور اسارت و پوچی میاره.
برچسب:
نویسنده: میلاد عابدی