خرید بک لینک

برای تويی كه قلبت پـاك است...برای تو می نویسم........برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....برای تويی كه قلبت پـاك است...برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........دوستت دارم تا ........!نه...!دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود نداردبی حد و مرز دوستت دارم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: سه شنبه 20 دی 1401 ساعت: 20:37

Note 1

I wonder why people talk more than act... I'm really baffled when somebody I like them, behave strangely like a stone... I have to be the happiest one due to be such a kind lovely person who is interested in studying more an seek the knowledge... I'm sure that I have God always companies me even in gloomy days.. I don't feel lonely because I have him.. somebody who created me artistically... thank God

22.6.97

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 0:57

واقعن شب بخیرشارژم تموم شده. فکری. جسمی. عصبی. همه جوره. فکر کنم هر چی بود امشب کشیدم ریختم اینجا ک خوب شم.. نشدم. هنوز تو سرم صدای بوق ممتد میاد. از صدای دیوارا هم بیشتره. از صدای همه بلندتره. خالی ام. خالی بودن بدتره. کاش ادم یچیزی داشته باشه ک بخاد فریادش بزنه ولی خالی نباشه. مغزم خواب رفته. باید بخوابم جون بگیرم که بتونم برم دنبال مکافات زندگی. هیچوقت اینقدر یکجا و همزمان کسشر نگفته بودم. تو بدنم دو تا بروفن یه الپرازولام و دو تا استامینوفنه. هیچکدوم از حرفای امشبم در حالت هشیاری زده نشده. همین الان بگم فردا پا شدم عذاب وجدان نگیرم که اینا چی بود نوشتی.+  جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۶      ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 11:39

انگار تو رگای قلبم سرب داغ جاریهاگه اشتباه نکنم و حافظه ضعیفم یاری برسونه بدترین روز زندگیم تو شیش ماه گذشته دوازده آذر بود. یادمه اون روز انقدر تو سرما راه رفتم و دود خوردم که تا ده روز بعد کاملن مسدود شد همه جام. ربطش ب الان اینه که چند روزه همون حس دوازده آذر تا مغز استخونم فرو میره. اما دیگه نای دلداری دادن خودمم ندارم. میدونم این از اون دردایی که محلش ندی خوب میشن نیست. این زخمیه ک چرک میکنه و عفونتش همه زندگی رو برمیداره یه روز. ولی در حال حاضر انقدر همه چی یهو سخت و بهم ریخته شده که حتا یه ساعتم نمیتونم بشینم برا خودم دل بسوزونم. کاش میشد اون بخشی از وجودم که احتیاج به مراقبت و محبت دیدن داره میذاشتم تو فریزر و بعدن میومدم سراغش. شایدم اصلن یادم میرفت. +  شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶      |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 11:39

266 اینا همش گرده. گرد سفید. سبز. نارنجی. خوبه ها. شادی وقتی میخوری. غم میره. دلتنگی میره. در و دیوار نزدیک نمیشن بهت. قلبت تو گلوت نمیزنه. سر جاش میزنه. صب پا میشی تا شب دیگه یادت نمیاد. از رو خط موزاییکا رد شی به هیجات نیست. از یه فیلم نود دقیقه ای اقلن هشتاد و پنج دقیقه حواست جمعه. ولی شب. شب انگار تو قبر خوابیدی. از همه جا ترک میخوری. بغض میکنی. لبخند عصبی میزنی. لبخند عصبی میزنی. بغض میکنی. انگار همه اون غما و دلتنگی ها با هم میان. میبینی نمیارزه. بدتر میکنه. میکنه ها. خلاصه که این سبز و نارنجیا حال مارو خوب نمیکنه. اینا همش حیلت گنده. باید رها کنم. سخت نگیرم. همش همینه. +پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶ | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 23:35

268

ولی من هنوز برام پاییز نشده. فقط اون دو روز ابری و بارونی کمی حس کردم پاییز درست و درمونو. دیگه همش هوای فردا بستگی داشته کی کجا باشه. کاش انقد بارون میومد که از رطوبت روم خزه سبز میشد.

+پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶ |


برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 23:35

 من فقط شبیه ادمی ام که از قشنگ ترین خواب زندگیش بیدارش کردن. تا از قشنگ ترین خواب زندگیت بیدارت نکرده باشن نمیتونی بفهمی من چی می گم. 

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 23:35

آدما زشتن. من زشتم. تو زشتی. واقعیت اینه که همه ما خیلی زشتیم. کج و داغون و عقبیم.

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 23:35

271 امروز که به تک تک جاهایی که تو بوستان نشسته بودیم و حرف زده بودیم و سیگار کشیده بودیم نگاه میکردم حسش کردم. همینجوری که سرما تا ته تا دسته میرفت تو تک تک سلولام حسش کردم. حضورش ن. وجودشو. چقد الکی دنبال پوینتش بودم. پوینتش خودشه. فیلینگ اینفینیتی که موقع نگریستنشه. یک نوعی از احساس خوشبختی که نسبی نیست. خوشبختی مطلق. بالذات. مثل یه نور که یهو تو تاریکی ظاهر بشه و بفهمی چقدر همه چی میتونه متفاوت و زنده و باوجود باشه. حتی اگه اون نور ناپدید بشه، روشنایی و چیزایی که دیدی رو فراموش نمیکنی. تو تاریکی خودت با اون دنیای متفاوت زندگی میکنی. با دنیای با وجودش. +دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۶ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 23:35

من ترجیح میدم با یه مرگ دلخراش یا حتی بیماری صعب العلاج بمیرم ولی تو خونه ی خودمون باشه. بیمارستان قطعه ای از جهنمه. از دیشب همه ی بدنم مریض شده. 

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 23:35

250

زندگی در مجموع از توازن تلخی و شیرینی برخورداره. اگه از بالا بهش نگاه کنی. از بیرون. نه ازونجا ک تو تاریکی دم صپ نشستی. چیزی هم که باعث میشه اینجور به نظر نیاد همزمانی تلخی هاس. انگار این یه قانونه. در ازای چنتا ای، یه بی وجود داره. بی هم دلخوشی ایه ک همیشه دیره. فقط هست که معادله بهم نخوره.

+یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶


برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 17:40

هر ماه یه خاصیت داره. هر چقدر مهر کش اومد آبان داره یهو میگذره. 

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 17:40

سر درد. خواب و مچاله شدن تو پتو. بی هدفی. راه رفتن دایره وار دور خودم تو اتاق. بی حرفی. خفگی. احساس سرما و یخ زدگی خون تو رگام.

+پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 17:05

تو زندگی بیشترین حسرتی که دارم خاموش کردن سیگاراییه ک تا نصفه کشیدم. از ترس اینکه کسی ببینه. بیشتر از حرفایی که نزدم و کارایی که نکردم و فرصتهای از دست رفته.

+پنجشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 17:05

من باید باغِبون میشدم. نوعی از باغبونی که گل و گیاه هایی که دوست داشتم پرورش میدادم و جنبه مادی نمیداشت و درواقع از سر شکم سیری بود. کار که جنبه برنامه ریزی و اجبار پیدا میکنه یجور اسارت و پوچی میاره.

+پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: میلاد عابدی تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 16:36

صفحه بندی